تبليغاتX
وبلاگ مخصوص زوج های عاشق
مطالب خواندنی برای زوج های جوان
به سلامتی مادر ... + تصاویری بسیار زیبا از عشق مادر
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
گفتم مادر! ...
گفت: جانم
گفتم درد دارم! ...
گفت: بجانم
گفتم خسته ام! ...
گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! ...
گفت : بخور از سهمِ نانم ... ... ... ...
گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چششمانم
اما یک بار نگفتم: مادر من خوبم شادم...!
همیشه از درد گفتم و از رنج
به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره!
به سلامتی مادر بخاطر اینکه هیچوقت نگفت من همیشه گفت بچه هام...
به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه از غمهامون شنید اما هیچوقت از غمهاش نگفت
به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه گذشته
به سلامتی مادر بخاطر زندگی که همراه با شادی و امید و مهربونی بهمون میده
به سلامتی مادرچون هیچوقت خستگیشو به رخمون نمیکشه و ازش گلایه ای نمیکنه
به سلامتی مادر چون اگه خورشید نباشه میشه گذرون کرد اما بدون حضور مادر زندگی یه لحظه هم معنی نداره
به سلامتی مادر که بخاطر ما اندام خوشکلش بهم خورد!
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
 بد نیست امسال گل را فراموش کنیم و چیزی را برای مادران عزیز بخریم که واقعاً به آن احتیاج دارند – هدیه سلامتی.
اشتباه نکنید... لازم نیست برای او تردمیل بخرید. خیلی چیزها وجود دارد که می توانند به سلامتی مادر کمک کنند، و همه مادرهای نازنین از گرفتن هدیه ای که سلامت جسمی و روحیشان را تقویت می کند خوشحال خواهند شد.
1. اگر هرسال برای مادرتان شکلات هدیه می بردید، امسال شکلات تلخ ببرید. شکلات تلخ حاوی آنتی اکسیدان هایی است که از بیماری قلبی و سایر بیماری ها جلوگیری می کنند. فقط شکلات هایی را انتخاب کنید که شکر کمتر و کالری پایین تری دارند.
2.کیک و بیسکوییت های سالم تر. اگر دوست دارید کیک و بیسکوییت هدیه بدهید، محصولاتی را بخرید که چربی و کالری کمتری دارند. بعضی بسکوییت ها یا کلوچه هایی که حاوی گردو هستند، حتی مافین هایی که در آنها از روغن کانولا (نوعی روغن گیاهی) استفاده شده است می توانند گزینه های مناسبی باشند.
3. غذای سالم. به جای اینکه مادر را برای شام بیرون ببرید و با صرف هزینه های زیاد غذاهی ناسالم و چرب تهیه کنید، برای او شامی سالم و سبک درست کنید. اگر آشپز چندان ماهری نیستید، از یک کتاب آشپزی کمک بگیرید و بعد از صرف شام همان کتاب را به مادرتان هدیه بدهید.
4. سبد سلامتی. به جای اینکه برای مادر بسته های پر از شیرینی و شکلات ببرید، سبد مخصوص خودتان را درست کنید و در داخل آن سی دی های یوگا، ایروبیک و یا هر ورزش دیگری که دوست دارد بگذارید.
5. خواب خوب. پزشکان می گویند خواب خوب و کافی خطر ابتلا به دیابت نوع 2 را کاهش می دهد، همین طور به سلامت کلی بدن کمک می کند. برای مادرتان ملافه ها، تشک ها، بالش ها یا پتوهای خوب و راحت بخرید. حتی اگرآقا هستید و می خواهید برای همسرتان کادو بخرید، به او پیشنهاد کنید که از این به بعد وقتی او خواب است از بچه مراقبت می کنید.
6. حمایت روحی و جسمی. مطمئن باشید مادرهای میانسال و سالخورده این هدیه را به هدیه های مادی ترجیح می دهند. به مادرتان بگویید که از این به بعد هر زمان که به شما نیاز داشته باشد در کنارش خواهید بود، او را در مطب دکتر همراهی خواهید کرد و زمان بیشتری را به او اختصاص خواهید داد. البته مادرها همیشه می گویند "نه نمی خواهم تو زحمت بکشی" . اما یادتان باشد آنها همیشه، چه در دوران کودکی و چه در زمان حال برای ما زحمت کشیده اند، بد نیست گوشه ای از این همه خوبی و محبت آنها را جبران کنیم.
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســــــــان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســــــــان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســــــــان | www.IranSun.net
 
گروه اینترنتی ایران ســــــــان | www.IranSun.net
 
 


+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
اینو میذاریم یکم بخندید

 
تفاوت دخترا و پسرا در زمین خوردن
 
 پسر در حال دویدن
زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه ؟؟؟؟؟؟؟؟چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی ؟؟؟؟؟، پاشو ؟؟؟؟! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی")
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!
**************************
 
دختر در حال راه رفتن

دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین
+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 

گاهی لازم استکه...
لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!
لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟
 
لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی ،
با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی
 
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی
که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!
زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست
+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 

جناب معبودم

يادت مي ايد بار اخر برايت چه نوشتم؟

...

و تو ان شب تمام گردوهايم را شكستي

و من مانند طفلي بازيگوش

در سرمستي يك دنيا گردو

گم شدم...

وحال باز

كمي گردو ببخشايم

راستش را بخواهي

دلم تنگ است

براي گردو گفتن هايم

و شكستم نگفتن هايت...


...شرمنده ام

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
 
[تصویر: %DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_1.jpg]
نظامی زن انگلیسی که پس از بازگشت از ماموریت خود در عراق، فرزندش را در آغوش می فشارد.
آهای سرباز، آهای مادر!… گریه کن،
تو حق داری گریه کنی. شاید ماه ها و سال هاست که فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده.
گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی…
گریه کن، بخاطر گوهر مادری که از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباس ها.
این لباس ها که اصلاً به قامت تو سازگار نیست…
گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده…
گریه کن که هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد و تو را محروم کرده اند، ذائقه ات را خراب کرده اند…
اما
من چند حرف دیگر با تو دارم سرباز…
تو مادری، حق داری بچه ات را دوست داشته باشی… حق داری برایش دلتنگ شوی…
سوالی از تو دارم :
این کودک را می شناسی؟
[تصویر: %DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_2.jpg]
می بینی پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس می کند؟
می بینی چگونه کفشهایش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
این پدر یکی از زندانیان تو و دوستان توست در عراق…
چه میشد اگر اجازه میدادی این پدر، بچه اش را ببیند؟
فکر کردی فقط خودت به فرزندت عشق می ورزی؟
این دختر را چطور؟
[تصویر: %DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87_3.jpg]
حتماً او را دیده ای…
در کوچه پس کوچه های بصره…
پای برهنه می دوید و خنده کودکانه ای بر لب داشت…
الان به نظرت لکه های سرخ روی لباسش، نقش گلهای سرخ است یا رد پائی از خون تازه ؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
غربت را نبايد در الفباي شهر بي كسي يافت

همينكه با همه قريبيم

غريبيم...!!!

الهام داستانی دوست خوبم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1390ساعت 2:18 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 

 

 

 وقتی راه رفتن آموختی دویدن بیاموز و دویدن که آموختی پرواز را
 راه رفتن بیاموز زیرا راه هایی که میروی از تو میشود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه میکند.
 

دویدن بیاموز  چون هرچیز را که بخواهی دور است و هرقدر که زود باشی دیر
 وپرواز را یادبگیر نه برای آنکه از زمین جدا باشی برای آنکه
 به اندازه ی فاصله ی زمین تا آسمان گسترده شوی
 

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم

 دویدن را از یک کرم خاکی

وپرواز را از یک درخت

 بادها از رفتن به من چیزی نگفتند زیرا آن قدر در حرکت بودند که رفتن را نمیشناختند


 پلنگان دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند

 پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
 

اما سنگی که درد سکون کشیده بود رفتن رامیشناخت وکرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود دویدن را میفهمید ودرختی که پاهایش در گل بود از پرواز بسیار می دانست
 

آنها از حسرت به درد رسیده بودند واز درد به اشتیاق واز اشتیاق به معرفت
وقتی راه رفتن آموختی دویدن بیاموز و دویدن که آموختی پرواز را
 

راه رفتن بیاموز زیرا هرروز میتوانی از خودت تا خدا گام برداری 

دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که ازخودت تا خدا بدوی

وپرواز را یادبگیر
 زیرا ناگزیر باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
چه مردانی به همسران خود خیانت میکنن؟

واژه خیانت واژه ای كاملا آشناست و آن را بارها شنیده اید، بارها شنیده اید كه مردی به زنش خیانت كرد و دور از چشم اوبا زنی دیگر ار تباط برقرار كرده است . و بارها نیز با خود گفته اید چرا اینگونه شد، چرا؟ مگر زن او چه چیزی كم داشت؟ او كه از هر نظر زنی كامل و نمونه بود چرا شوهرش قدر او را ندانست؟ و انواع این پرسش ها كه تا به حال نتوانسته اید برای آن پاسخی پیدا كنید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام :

در عجبم از مردمی که:

به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند،

و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
 آغاز رابطه ی جنسی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
 

می گویی: در روزگار بی مولا مردانه زیستن شرط مردی است

ومن می گویم : باهیچ این روزگار کنار نمی آیم

که درد هست .....ولی طبیب نیست!

.....هوای لبخندت را داشته باش که روزگار بی مولا روزگار درد و غم است

..........روزگار بی لبخند است و من به که پناه برم ازین همه درد جزتو ؟!

وقتی سیرم از سیلی و لگدی که روزگار به من زده است و من...هنوز بی توام

هنوز آدم نشده ام ...من باغم زمانه کنار میایم اما باغم مولا نه!

که خود بارها غم گذاشته ام روی دل مولایم

...................

.....................................دلم برای خودم می سوزد که هیچ نسبتی با توندارد

کلامت آرامش جانم میشود ....

.....دارم فکر میکنم که در روزگار بی تو چگونه باید زیست

که باتو ماند واز توخواند ..ومن چقدر از تو دورم !!!!!!!!!!!!!!

................................

دارم فکر میکنم بی تو چه برسرمان میاید مولا

دارد دیر میشود برگرد......!

همین که دنیا را توی جیبم ریخته ام وبدون هیچ فکری

از تو حرف میزنم

همین که هیچ چیز این جهان را جدی نمیگیرم

همین مرا به روزگار بی تو امیدوار میکند....

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1390ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 

 

هيچ و باد . . .


 

هيچ و باد است جهان؟

                         گفتي و باور كردي!؟

كاش، يك روز، به اندازه «هيچ»

غم بيهوده نمي‌خوردي!

 

كاش، يك لحظه، به سرمستي باد

شاد و آزاد به سر مي‌بردي!

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
- ازدواج باعث درمان مشکلات رواني مي شود.
2-اساس ازدواج فقط و فقط عشق است (عشق کافي است)
3-عشق مال داستانهاست و در زندگي واقعي وجود ندارد.
4- ازدواج راهي براي سعادتمند شدن است.
5- ازدواج راهي براي تضمين زندگي فرزندان است (از ديدگاه والدين دختران و پسران جوان).
6-ازدواج راهي براي پيشگيري از انحراف فرزندان است.
7- ازدواج راهي براي فرار از مشکلات است.
8-ازدواج راهي براي جلب رضايت والدين است.
9-دوستي قبل از ازدواج، تضمين کننده يک ازدواج موفق است.
10- حالا ازدواج مي کنم و بعد «او» را تغيير مي دهم.
11- بايد با کسي ازدواج کرد که از همه نظر کامل باشد.
12- زن بايد وارد يک زندگي کامل شود.
13- مهم اين است که جوان ازدواج کند، بقيه مسايل حل مي شود.
14- يک ازدواج هرچند ناموفق بهتر از تجرد است.
15- کسي که به خانواده خود خيلي اهميت مي دهد پس حتماً در زندگي مشترک نيز موفق خواهد بود.
16- ازدواج مي کنم و بعد طلاق مي دهم (مي گيرم).
17-اگر با فلاني ازدواج کنم خوشبختم، ولاغير.
18- ازدواج يعني خوشبختي و رفاه.
19- ازدواج يعني اسارت.
20- مهريه تعيين کننده موفقيت در ازدواج است.
21-شايد اگر با ديگري ازدواج مي کردم موفق تر بودم.
22- زن و شوهر بايد کاملاً شبيه هم باشند.
23- زن و شوهر بايد همه مسايل خود به يکديگر بگويند.
24- زن و شوهر بايد کاملاً وقتشان را با هم بگذرانند.
25- زن بايد تابع و مطيع محض مرد باشد.
26- شوهر بايد همسرش را به همه خواسته هايش برساند؛ شوهر بايد همه مشکلات او را حل کند.
27- به هيچکس نمي توان اعتماد کرد. («مردها غير قابل اعتمادند» يا «زن ها فريبکارند)
28- چون خودم تصميم گرفتم بايد تا آخرش بروم؛ هر قولي که مي دهي بايد تا آخرش بايستي.
29- زن و شوهر بايد در همه مسائل اتفاق نظر داشته باشند. زن و شوهر بايد تابع هم باشند. زن و شوهر بايد همه فعاليت هايشان مشترک باشد.
30- مرد بايد جلوي زنش در بيايد. به زن نبايد رو داد. نبايد محبتت را نشان دهي. نبايد طرف مقابلت بفهمد که دوستش داري چون آن وقت سوءاستفاده مي کند.
31- افرادي که طلاق مي گيرند حتماً افراد مشکل داري هستند. کسي که طلاق مي گيرد حتماً آدم بدي بوده است.
32- والدين نبايد در تصميم ما دخالت کنند اما بايد زندگي ما را تأمين کنند.
33- هر نوع زندگي بهتر از طلاق است.
34- طلاق يعني بدبختي.
35- رابطه جنسي پديده اي گناه آلود يا زشت است.

دکتر صبحي
فوق دکتراي روان شناسي
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1390ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست

اگر برف بیاید هست

اگر برف نیاید نیست
مثل دنیای مــن

اگر تــو باشی هستم
اگر نباشی .....
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1390ساعت 8:3 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 

زمانه ی عجیبی است!

برخی مردمان امام گذشته راعاشقند، نه امام حاضر را!

میدانی چرا؟!

امام ِگذشته را هرگونه بخواهند تفسیرمی کنند،

اما امام ِحاضر را باید فرمان ببرند.

وکوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند ...

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
 

همسران جوان حتما بخوانند
 
 
شناخت روحیه مردان نه تنها مشکلات زوجین را کم می کند بلکه باعث برقراری رابطه بهتر بین آنها می شود. روان شناسانی که نقش جنسیت را در برقراری ارتباط مطالعه می کنند، این 17 نکته را در مورد شناخت مردان با اهمیت است
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1390ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن

یه سار شروع به خواندن کرد ! اما مرد نشنید

مرد فریاد برآورد خدایا با من حرف بزن.......

آذرخش در آسمان غرید ، اما مرد اعتنایی نکرد

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت : تو کجایی ؟؟؟؟

بگذار تو را ببینم ......

ستاره ای درخشید، اما مرد ندید

مرد فریاد کشید " خدایا یک معجزه به من نشان بده " .....

کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد

مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم .....

از تو خواهش می کنم ......

پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد .....

ما خدا را گم می کنیم ......

در حالی که او در کنار نفس های ما جریان دارد ......

خدا اغلب در شادی های ما سهیم نیست ......

 

تا به حال چند بار خوشی هایت را آرام و بی بهانه به او گفته ای ؟؟

تا به حال به او گفته ای که چقدر خوشبختی ؟؟؟؟؟؟

که چقدر همه چیز خوب است ؟؟؟؟

که چه خوب که او  هست ؟؟؟

خدا همراه همیشگیه سختی ها و خستگی های ماست

زمانی که خسته و درمانده به طرفش می رویم

خیال می کنیم تنها زمانی که به خواسته خود برسیم او ما را دیده و حس کرده اما ............

گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه او به ماست

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد ...

تا خدا هست، جایی برای نا امیدی نیست

(خدایا حتی یک آن ما را به حال خود وامگذار)

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 

امام جواد فرمود: انسان سه چيز داشته باشد كارش درست است.

 1- «تَوْفِيقٍ مِنَ اللَّه‏» خدا توفيقش بدهد.

 2- «وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِه‏» (وسايل‌الشيعه/ج12/ص25) خودش خودش را نصيحت كند.

 3- كسي هم اگر نصيحتش مي‌كند، لجبازي نكند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 

آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.


وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.


وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...


به سلامتي همه مادراي دنيا...

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
چرا زنان حیرت‌زده می‌شوند؟
دكتر جان گری

در اجتماعات، وقتی می‌گویم مردان خواهان كامیابی زن هستند، اكثر زنان حیرت زده می‌شوند. واكنش آنان حاوی این مضمون است: «اگر او به كامیابی و رضایت من اهمیت می‌دهد، پس چرا در برآوردن شهوت خود این قدر عجله می‌كند؟!» زنان نمی‌دانند! بله، با شناخت تفاوت‌های مرد و زن است كه پاسخ ساده‌ای برای این دو گانگی به دست می‌آید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 


دكتر جان گری خاطره ای تعریف میکند:

زوج های جوان حتما بخوانند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
ببینیم دکتر جان گری نویسنده ی کتاب مردان مریخی زنان ونوسی درمورد مسایل جنسی چه میگوید ؟

زنان از این نظر به ماه شبیه‌اند كه دائماً یا در حال جلا یافتن‌اند و یا رنگ می‌بازند. گاهی كه زن توجه‌ای به مهر و محبت همسر ندارد، نه تنها رسیدن به ارگاسم برایش میسر نیست، بلكه حتی ممكن است آن را نخواهد. به آقایان توصیه می‌كنم این تفاوت زن با مرد را به درستی درك كنند.

زوج ها حتما مطالعه کنن....


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
دیگر اینكه برخی از آیه 223 بقره سوء استفاده می كنند و سعی در القاء این شبهه دارند كه اسلام حقوق زن را نادیده گرفته و به نوعی اراده و انسانیت را در روابط زناشویی هم از وی گرفته است در حالی كه در دموكراسی چنین نیست؟ لطفا در مورد تفسیر این آیه و رفع شبهه توضیح دهید؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 

سوال: در برخورد با مردی که اظهار علاقه شدیدی می‌کند و خیلی هم شکاک است و شک را نیز به علت عشق زیاد می‌داند چه باید کرد؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
انسان همین است....

به دنبال  آنچه که ندارد می رود ...

ودر پی اش کل جهان را میگردد ...اسمش راهم می گذارد .....نیمه ی گم شده

کسی که آشنای دلت باشد ...

کسی که حرف دلت رابفهمد...

کسی که خنده ها وگریه هایت را بااوتقسیم کنی...

وهمیشه وهمیشه با اوباشی

وبه قول داستان ها:به خوبی وخوشی کنار یکدیگر زندگی کنی

دنیا پر از امید است اما ما بدنبال امیدی هستیم که

در کنار ما نباشد ...

دست نیافتنی باشد..

دور باشد اما آنچه کنار خود داریم نمیبینیم...

بعضی در پی همین نیمه همین امید کل جهان را میگردند ...

وبرخی دیگر عمرشان را در این راه میگذارند

نامش را عشق می گذارند

همه در پی عشقی هستند

عشقی که بدی نداشته باشد خوبی باشد و خوبی....

غافل از اینکه او اینجاست ...

در کنار ما...

در پهنای لبخندهامان ...

در عمق غم نهفته در نگاهمان

در چشم دوخته به راهمان

در انتظار عشقمان

در دلگیری ها و حتی ...تنفرهامان

او اینجاست ....در انتظار یک نجواست

او اینجاست ...در قلب و روحمان پیداست

وما نمیبینیمش گرچه با او خو گرفته ایم...

کاش میشد باور کنیم!

اما............

انسان همین است....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است
علامه محمد تقی جعفری (رحمه­ الله ­علیه) می­ گفتند:
عده ­ای از جامعه ­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.
هر کدام از جامعه شناسان صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.
بعد  وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد. (ادامه)

کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.
اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­ السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­ السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .
حضرت علامه در ادامه می­ گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است!
اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم می­شود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
 

جدیدا با دیوار حرف می زنم !

میدونی... از شخصیتش خوشم اومده یه جورایی!

محکمه

ثابته

آرومه

غلط نکنم اونم از من خوشش اومده ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
                       


You, with your words like knives
And swords and weapons that you use against me,

You, have knocked me off my feet again,
Got me feeling like I’m nothing.
You, with your voice like nails on a chalkboard
Calling me out when I’m wounded.
You, pickin’ on the weaker man
Well you can take me down,
With just one single blow.
But you don’t know, what you don’t know,
Someday, I’ll be living in a big old city,
And all you’re ever gonna be is mean.
Someday, I’ll be big enough so you can’t hit me,
And all you’re ever gonna be is mean.
Why you gotta be so mean?
You, with your switching sides,
And your walk by lies and your humiliation
You, have pointed out my flaws again,
As if I don’t already see them.
I walk with my head down,
Trying to block you out cause I’ll never impress you
I just wanna feel okay again.
I bet you got pushed around,
Somebody made you cold,
But the cycle ends right now,
You can’t lead me down that road,
You don’t know, what you don’t know
Someday, I’ll be, living in a big old city,
And all you’re ever gonna be is mean.
Someday, I’ll be big enough so you can’t hit me,
And all you’re ever gonna be is mean.
Why you gotta be so mean?
And I can see you years from now in a bar,
Talking over a football game,
With that same big loud opinion but,
Nobody’s listening,
Washed up and ranting about the same old bitter things,
Drunk and grumbling on about how I can’t sing.
م؟

But all you are is mean,
All you are is mean.
And a liar, and pathetic, and alone in life,
And mean, and mean, and mean, and mean

But someday, I’ll be, living in a big old city,
And all you’re ever gonna be is mean. Yeah,
Someday, I’ll be big enough so you can’t hit me,
And all you’re ever gonna be is mean.
Why you gotta be so ?
Someday, I’ll be, living in a big old city,
And all you’re ever gonna be is mean. Yeah,
Someday, I’ll be big enough so you can’t hit me,
And all you’re ever gonna be is mean.
Why you gotta be so mean?
 

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1390ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط محمد و فاطمه | 
در بيان شهادت حضرت علی اصغر (ع) 

پس حضرت بر در خيمه آمد و به جناب زينب سلام الله عليه فرمود كودك صغيرم را به من سپاريد تا او را وداع كنم، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد كه حرمله بن كامل اسدی لعين تيری انداخت و بر گلوی آن طفل رسيد و او را شهيد كرد. و باين مصيبت اشاره كرده شاعر در اين شعر:

فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلهُ السَّهْمُ مَنْحَراً


وَ مُنْعَطِفِ اَهْوي لِتَقْبيلِ طِفْلِهِ

پس آن كودك را به خواهر داد، زينب سلام الله عليه او را گرفت و حضرت امام حسين عليه السلام كفهاي خود را زير خون گرفت همينكه پر شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصيبتي كه بر من نازل شود زيرا كه خدا نگران است.

سبط ابن جوزي در تذكره از هشام بن محمد كلبي نقل كرده كه چون حضرت امام حسين عليه السلام ديد كه لشكر در كشتن او اصرار دارند قرآن مجيد را برداشت و آنرا از هم گشود و بر سر گذاشت و در ميان لشكر ندا كرد:

بَيْني وَ بَيْنَكُمْ كِتابُ الله وَجَدّدي مُحَمّّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلّي الله عَلَيْه و الِهِ.

اي قوم براي چه خون مرا حلال مي‌دانيد آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم؟ آيا به شما نرسيد قول جدم در حق من و برادرم حسن عليه السلام.

هذانِ سَيّدِا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ.

در اين هنگام كه با آن قوم احتجاج مي‌نمود ناگاه نظرش افتاد به طفلي از اولاد خود كه از شدت تشنگي مي‌گريست حضرت آن كودك را بر دست گرفت و فرمود:

يا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ.

اي لشكر اگر بر من رحم نمي‌كنيد پس بر اين طفل رحم كنيد، پس مردي از ايشان تيري به جانب آن طفل افكند و او را مذبوح نمود. امام حسين عليه السلام شروع كرد به گريستن و گفت اي خدا حكم كن بين ما و بين قومي كه خواندند ما را كه ياري كنند بر ما پس كشتند ما را، پس ندائي از هوا آمد كه بگذار او را يا حسين كه از براي او مرضع يعني دايه‌ايست در بهشت.

در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نيام شمشير گودي در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود.

طبري از حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه تيري آمد رسيد بر گلوي پسري از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح مي‌كرد خون را بر او و مي‌گفت: اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1390ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط محمد و فاطمه |